تبليغاتX
موســــيقی مــا - فقط منم که چاووشم
موسيقي ايران زمین About Persian Music

به پاس سی سال فعالیت هنری شهرام ناظری

فقط منم که چاووشم

این مطلب در مجله شهروند شماره 24 یکشنبه 20 آبان چاپ شد. تیتر من "کبک خوشخوان زاگرس" بود که دوستان مجله شهروند زحمت کشیدند و آن را تغییر دادند! در نتیجه من همان تیتر تغییر یافته و منتشر شده را برگزیدم تا دوگانگی نباشد. گر چه فکر می کنم تیتر خودم بهتر بود.

وقتی به اتفاق پرویز براتی یکی از دوستان مطبوعاتی، سربالایی های خیابان آصف را پشت سر می گذاشتم تا به منزل شهرام ناظری در سینه  رشته کوه های البرز برسم، در ذهنم نقشه می کشیدم که چگونه سوال پیچش کنم. از کجا آغاز کنم تا بتوانم به اصطلاح دوخم بگیرم و افکاری از این دست!! در منزلش خیلی معطل شدیم. پیش از ما یک گروه مستند ساز آمده بودند و فیلمبرداری می کردند. چاره ای نبود و می بایست سه ساعت شاهد و ناظر صحبت های ناظری باشیم. گر چه همین گفتارها خیلی ذهنیت مان را دگرگون کرد. وقتی نوبت ما رسید و نخستین پرسش را طرح کردیم، فضا تلطیف شد. ناظری مقابل ما کسی نبود که بخواهم به زعم خود سوال پیچش کنم. لطیف تر از آن بود که تصور می کردم و این شد که جریان گفت و گو علی رغم انتقاد هایی که به کارهای چند سال اخیرش داشتم، عوض شد.

صحبت های زیادی رد و بدل شد. از حماسی خوانی هایش، از کارهای نخستین اش با چاووشیان، از مولوی خوانی، از کرد بودنش، از ایرانی بودنش و بالاخره از اینکه کم کم خلعت یک سفیر فرهنگی ایران و نه صرفاً خواننده موسیقی ایرانی را بر تن کرده است. نشان لوژیون دونور فرانسوی ها را نشانمان داد و برای عکس برداری، لحظاتی هم بر سینه چسباند. می گفت این نشان را اول به همتباران کرد تقدیم می کنم و بعد به ملت شریف ایران و بسیار تأکید کرد "من فقط امانت دار آنم و در واقع صاحب اصلی اش همه ایرانیان هستند".

 شهرام ناظری

 

شهرام ناظری به معنی یک خواننده حرفه ای، زمانی متولد می شود که میهن ما از داخل و خارج آبستن حوادث بزرگی است. شخصیت هنری او چندی پیش از وقوع انقلاب 1357 متولد می شود، پس از پیروزی انقلاب و دگرگونی سیاسی رشد می کند. با آغاز جنگ تحمیلی به بلوغ می رسد و در ادامه با "شورانگیز" به پختگی می رسد. از آن به بعد ناظری دیگر ناظری است، چه بخواند و چه نخواند. گر چه از خواندن دست نمی کشد، چرا که می داند کبک دری همواره می خواند و زمستان و تابستان و ماه و سال نمی شناسد.

ناظری از نظر تنوع در خواندن، گوی سبقت را از همگنان ربوده است.* او در هر چند سال یک بار، روایتی جدید از آواز و تصنیف خوانی را به نمایش می گذارد. گر چه در این گیر و دار نمی توان تأثیر همراهان و به وِیژه آهنگسازان همکارش را نادیده گرفت. در واقع با هر آهنگساز و نوارنده ای که همکار شده، جلوه متفاوتی از صدای پر تلاطم و نا آرام اش را بروز داده است. گاهی حتی نمی توان آثار یک دوره از فعالیت هنری اش را با دوره ای دیگر از کارهای خودش مقایسه کرد.

تقریباً هر دو اثر منتشر شده اش، در یک حال و هوا جای می گیرند. کارهای مشترک با جلال ذوالفنون مثل "گل صد برگ" و "آتشی در نیستان"، کارهای مشترک با کامبیز روشن روان مثل "یادگار دوست" و "ساقی نامه"، اثر مشترک با هوشنگ کامکار به نام "در گلستانه" با اشعاری از سهراب سپهری، اثری با عطا جنگوک به نام "چشم به راه" که باز هم تجربه ای روی شعر نو معاصر بود، کار مشترک با حسین علیزاده که "شورانگیز" نام گرفت و چه اسم با مسمایی بود، همکاری با پسر عموی هنرمندش کیخسرو پور ناظری که به خلق "مطرب مهتاب رو" و "از صدای سخن عشق" منجر شد، اثری با همکاری مهدی آذرسینا با نام "سخن تازه" ، کار مشترک با محمدرضا درویشی به نام "زمستان" که با شعر معروف زمستان اثر مهدی اخوان ثالث شکل گرفت، آثار مشترک با فرامرز پایور که در قالب "کنسرت اساتید" و "دل شیدا" وارد بازار شدند، همکاری با گروه کامکارها در خلق آثاری به زبان کردی و همچنین فارسی که در آن ناظری خرق عادت کرد و به اجرای تحریرهای ریتمیک پرداخت. او در ادامه فعالیت هایش با گروه پر آوازه دستان، از این شگرد باز هم بهره جست و حتی ادعا کرد ابداع خود اوست. کار با فرزندش حافظ که فضای باز هم متفاوتی را پیش روی علاقه مندان موسیقی ایرانی گشود و اخیراً کار مشترک با محسن نفر آهنگساز و نوازنده تار که هنوز نسخه منتشر شده ای از آن موجود نیست و از همه مهم تر و ارجمندتر و جاودان تر، آثار تکرار ناشدنی او در همراهی با چاووشیان جنگ و انقلاب بود. کمی با پرویز مشکاتیان و حسین علیزاده و خیلی بیشتر با محمد رضا لطفی که پرونده ای در خور اعتنا برای موسیقی حماسی و میهنی باز کردند و بستند!؟

بخشی از یادگار دوست با صدای ناظری را گوش کنید

خودش وجه مشخصه آوازش را لحن حماسی آن می داند. می گوید "از گذشته چنین لحنی در موسیقی ما بوده ولی در دوره ای که استاد بنان ظهور می کند، کم کم این لحن جای خود را به حالت های دیگری می دهد. حالتی که من از آن به اتوکشیده یاد می کنم. یعنی پستی و بلندی های آواز را گرفتند و یک صورت لطیفی به آن دادند که البته مخاطب خودش را دارد" و پس از این اظهار نظر، گوشه ای از دستگاه ماهور را به دو روایت یاد شده برایمان می خواند. اجرای او چنان دقیق و گویاست که تردیدی بر جای نمی گذارد. به راحتی می توان منظورش را فهمید. گر چه فکر می کنم او در این راه کمی افراط کرده است. نخستین آوازهایش در همکاری با محمد رضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان و کامبیز روشن روان تقریباً همگی ویژگی حماسی مورد نظر را دارند ولی آنچه در سال های اخیر می خواند، خیلی از فضای موسیقی ایرانی به معنی سنتی آن فاصله دارد. شاید لازم باشد گاهی در یک مسیر ترمزهایی کشید!

می گویم در اجرای تصنیف "کاروان شهید" با آهنگسازی محمد رضا لطفی و آواز منحصر به فرد شوشتری که پیش از آن خوانده است، ما با یک شهرام ناظری شعله ور روبرو هستیم. آنجا چه حالی داشتی که این گونه ظاهر شدی؟ پاسخ می دهد "نزدیک ترین دوست من روز اول جنگ در خرمشهر به دست عراقی ها کشته شد. هنگام اجرا همواره در نظرم بود. نمی توانستم از پیرامون خود تأثیر نگیرم. آن موقع آرمان هایی داشتیم که برایمان خیلی مهم بود و تمام هنرمان را به پای آنها ریختیم".

 انصاف جنس نایابی است که در زمانه ما خیلی کم پیدا می شود ولی هر جا هم پیدا شد باید قدر دانست. می گویم آوازت در مقایسه با دوران چاووش دیگر آن شور و التهاب را ندارد. می پذیرد ولی اینگونه توجیه می کند که هنرش درونی تر شده است. "آن زمان من و دیگر همراهانم از بیرون خیلی تأثیر می گرفتیم. شرایط زمانه به گونه ای دیگر بود. به همین دلیل شعله ور می شدیم و می نواختیم و می خواندیم. اما الان من دیگر از بیرون تأثیر نمی گیرم. از درونم الهام می گیرم".

صدای بی همتای شهرام ناظری چه بخواهد و چه نخواهد با بخش مهمی از تاریخ پرتلاطم سرزمین ما گره خورده است. سال 56 و 57 خیزش های مردمی بر علیه حکومت پهلوی کم کم نضج می گیرد و صدای ناظری در کنار چند صدای گمنام دیگر گاه رسمی و گاه غیر رسمی طنین انداز است. وقتی درخت انقلاب به بار می نشیند، حرکت های تجزیه طلبی در چند استان کشور از داخل و خارج فرماندهی می شود و اینجا شهرام ناظری که خود تباری کردی دارد و اجدادش هزاران سال در سرزمینی به نام ایران زیسته اند، بر آشوبگران و تجزیه طلبان می تازد و به گمراهان و فریب خوردگان می گوید:

 گر به مهر هم نجوشیم

 جام پیروزی ننوشیم

شهرام ناظری

 

 همسایه غربی ما که سرمست از درآمدهای نفتی است و قوی ترین اقتصاد و ارتش خاورمیانه را دارد، با استفاده از فرصت پیش آمده، مرزهای ایران درگیر با انقلاب را مورد تعرض قرار می دهد. در فاصله ای اندک بخش های مهمی از کشور به اشغال او در می آیند و نیروهای مسلح ما در آن زمان، آمادگی کافی برای دفع حملات ندارند. طولی نمی کشد که صدای شهرام ناظری از رادیو به گوش می رسد.

برخیز که دشمن به دیار آمده امروز

ای شیردلان وقت شکار آمده امروز

بخش اول این تصنیف را بشنوید

بخش دوم این تصنیف را بشنوید

و آثار دیگری که هر یک بخشی از رویدادهای آن زمان را به تصویر می کشند. تصانیف "کاروان شهید" در دستگاه همایون با آهنگی از محمد رضا لطفی، "شهید" در آواز دشتی با آهنگ حسین علیزاده، "ای ایران" و "آزادی" در دستگاه ماهور و تصنیف "ظفر" در دستگاه چهارگاه باز هم از ساخته های محمد رضا لطفی که طعم شیرین پیروزی زرمندگان ایرانی در فتح خرمشهر را به مذاق مردم ایران شیرین تر کرد.

کاروان شهید با صدای شهرام ناظری را بشنوید

 

او را در یک میدان مقایسه و انتخاب دشوار قرار می دهم. می گویم فرض کن وارد فروشگاهی شدی که تمام آثار شهرام ناظری در آن فروخته می شود و شما تنها به اندازه خرید دو یا سه اثر پول به همراه داری. کدام را انتخاب می کنی؟ با کمی تأمل و سکوت ناچار می شود به اندازه پولش خرید کند! اول از "یادگار دوست" نام می برد. بعد هم "سفر به دیگر سو" و تأکید می کند "سفر به دیگر سو مانیفست آوازی من است".

بخشی از سفر به دیگر سو با صدای ناظری را گوش کنید

 

در پایان گفت و گو، یک نوار کاست بختیاری به نام مرزنگ از ساخته های خودم را پیشکش می کنم. با شوق خاصی می پذیرد. شاید تصور نمی کرد روزی یک روزنامه نگار طرف گفت و گویش، آهنگساز هم باشد. اما اجازه مرخصی نمی دهد. می گوید بمان تا یک سی دی "سفر به دیگر سو" کادو بدهم. گر چه این کار را همان موقع انتشار خریدم و گوش دادم ولی ادب حکم می کند هدیه را بپذیرم. به واسطه حضور خبرنگاران و فیلمبرداران سرش شلوغ است. بعد از دقایقی بالاخره سی دی را پیدا می کند و همینطور قلمی که بتواند چند خط یادگاری برایم بنوسد. هنگام اهدای سی دی شوق خاصی در چهره اش می بینم. با احترام هدیه را می گیرم و منزلش را ترک می کنم. من آن اثر را شخصاً دوست ندارم و فقط سه بار گوش دادم که برایم خیلی لذت بخش نبود. اما وقتی به منزل رسیدم، به احترام شوق زیبای شهرام ناظری یک بار دیگر آن را گوش دادم. فکر می کنم گاهی به جای این که نقاش و معمار و نویسنده و آهنگساز و نوازنده و هنرمند و شاعر و منتقد و روزنامه نگار باشیم، بهتر است کمی مهربان باشیم. اینجوری دنیا رنگ دیگری دارد. شاید هم نه!

 

* از این نظر یکی از خوانندگان خیلی متنوع تر خوانده است ولی عموماً خوانده هایش فاقد ارزش هنری است و نمی توان با متنوع خوانی شهرام ناظری مقایسه کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:22  توسط هوشنگ ساماني | 
 
صفحه نخست
تماس با من Contact Me
آرشیو
درباره وبلاگ
هوشنگ سامانی

آهنگساز و روزنامه نگار موسیقی

آثار منتشر شده:

1- عاشق نامه(1) با صداي علی امير قاسمی، مهدی محمدی و حسين بهاربين


2- مرزنگ(موسيقی بختياری) با صدای شهرام براتپوری


3- مرحمت با صدای اشکان کمانگری (در شرف انتشار)

پیوندهای روزانه
ترانه های سیاسی عهد مشروطه
این آشوب را عاقلی باید
مشکاتیان اهل کار نبود
ما هنوز نفس می کشیم
کی می گه دروغ گناهه
یگانه ساز شادمانی ایرانیان
خداسازی در موسیقی ایران
یک موسیقیدان مسئول
آواز خراباتی در تهران قدیم
خدا را دو نصف کنیم
موسیقی اعتراض با گویش پاپ
عموسبزی فروش و سرود ملی
اندر آداب موسیقی گری
معمای قتل مشکاتیان
چکامه ای برای مشکاتیان
چرا شجریان استاد است 6
صد سال مناجات
جلوه ای از سه تار نوازی نوین
قصه های حرکتی کودکان
رویای یک زن خیابانی
ترکیبات صوتی موسیقی ما
ما مطربان را چه می شود
قصه های حرکتی با موسیقی
کمانچه و تجربه های نوین
جشنواره موسیقی در بروجن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
اردیبهشت 1385
آرشیو موضوعی
گفت و گو
يادداشت
گزارش
كنسرت و جشنواره
موسیقی دستگاهی
اخبار و معرفی آثار موسيقي
در محضر استاد مضراب نمکی
حرف های خودمانی و نامه ها
English Articles
گروه های موسیقی ایرانی
جلوه های نوین از نغمه های کهن
موسیقی مذهبی ایران زمین
موسیقی عامه پسند
موسیقی بومی ایران
جریان سازان موسیقی ما
موسیقی حماسی معاصر
موسیقی دیگران
پیوندها
جامع الحان شرقی
پرویز مشکاتیان
انجمن موسیقی ایران
محمدرضا درویشی
وبلاگ روزگار ما
حمید متبسم
صدیق تعریف
حسین بهروزی نیا
عبدالحسین مختاباد
جمال سماواتی
گروه ترنه
گروه دستان
گروه ضربانگ
گروه حرکت نو
گروه سپهر
سایت هنر و موسيقي
سایت عود ايران
وبلاگ دود عود
پایگاه خبری سل
ابوالحسن مختاباد
پيمان و تنبكش
سایت هارمونیا
موسیقی هفتان
وبلاگ آواز
فرشاد توکلی
وبلاگ نيواك
وبلاگ سياه مشق
سایت هم آواز
سایت ماهوریان
وبلاگ گلها
تار و سه تار (آرشیو نت)
وبلاگ نواهاي ايراني
وبلاگ تنبکستان
وبلاگ همایون شجریان
وبلاگ پرویز یاحقی
موسیقی زمان ما (علیشاپور)
فلوت سحرآمیز (سمیه قاضی زاده)
منوچهر زال پور (شعر کوتاه)
حمید بداغی (داستان های کوتاه)
امیر فرض اللهی(سینمایی نویس)
شباهنگ(موسیقی اصیل ایرانی)
آرشه (موسیقی کلاسیک اروپایی)
نی زار (سید قاسم علوی)
سعید شنبه زاده
آرش نصیری (روزنامه نگار)
عروس قلم (موسیقی دستگاهی)
وبلاگ همنوا با سوز نی
وبلاگ خلوت گزیده
وبلاگ من ایرانیم..غرب هرگز
نوای عاشقانه
مشق های خط خطی
مکتب استاد وهدانی
وبلاگ تخصصی فولکلور ایران
وبلاگ تحریر
ویولونیست ایرانی
آوای مهربانی
تنبورستان
وبلاگ موسیقی بختیاری
قرن 21 (فرید خسروی)
موسیقی اصیل ایرانی
رامشگر (معرفی موسیقی ایران)
وبلاگ موسیقی اصیل ایران
وبلاگ استاد محمدرضا شجریان
وبلاگ موسیقی ایرانی
وبلاگ استاد تار نوازی ایران
آینه نگاه دانشجو
قطرات (فرهنگ و هنر)
آواز خوان (موسیقی ایرانی)
وبلاگ نغمه
هومن ظریف (روزنامه نگار)
وبلاگ حلقه باران
وبلاگ هدهدی (نوازنده تنبک)
نیزار
سیاورشن
وبلاگ سازشناسی
بزرگان موسیقی سنتی ایران
وبلاگ نشان عشق
وبلاگ نغمه هنر
پایگاه خبری موسیقی ایران
ناصر سهرابی (سینمای امروز)
وبلاگ سرای مهر
مجله موسیقی ایرانیان
مجله جهانی رسانه
آواز اصیل ایرانی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان







Powered by WebGozar